been shocked
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ Posted in کتاب | ۲ Comments »اخرین دقایق روز جمعه ست و من هفته خوبی نداشتم، یک شنبه عمل جراجی داشتم، تقصیر کی بود که این بلا سر من اومد و اگر تکرار بشه چه باید بکنم؟ هیچ جوری نمی تونم بشینم و به سختی دارم می نویسم و دلم میخواد که نوشته بشه. یک وری دراز کشیدم و گردنم درد می کنه. این یک هفته خیلی فرصت برای فکر داشتم، لحظه های دردناکی برای فکر کردن. چه توی بیمارستان و چه توی خونه. یک جوری شدم که کلمه ای برای بیان کردن ندارم، شاید باید وبلاگ نویسی رو برای همیشه کنار بذارم؟ هان؟
تو این مدت بیماری، دو تا کتاب خوندم، یکی عقاید یک دلقک و یکی هم خداحافظ گاری کوپر. هیچ کدوم از نظر من خوب نبود، هر دو به درد نخور، بعد از عمری کتابخونی، احساس شکست می کنم و حیف که وقتم رو گذاشتم واسه این دو تا کتاب به امید یافتن یک چیز خوب، بله کتابها پر بود از جملات قصار که همشونو توی وبلاگها دیده بودم، ولی خوب می دونی که اینها همه شعار و اراجیفه. اصلاح گرانی که می خوان دنیا رو اصلاح کنن و از اصلاح گرا متنفرن و مدام بهشون فحش می دن، یک مالیخولیای واقعی. بله.
نتیجه اخلاقی این بود که دیگه جو گیر نشم و وقتی اسم یک کتاب رو زیاد در وبلاگای بلاگرهای احساساتی دیدم، طرفش نرم! و به سلیقه خودم کتاب بخرم.