مهر ۱۰م, ۱۳۸۸ Posted in درون, موسیقی | No Comments »
حرف زدن با آدمها، سخت شده. با هر کسی که که تصورش را بکنی من با او ارتباط دارم. کسی را ندارم که وقتی باهاش حرف می زنم یک هو نپره وسط حرفهام و بگه بله من این جایی که می گی رو بهترشو دیدم، این چیزی که تو داری رو من بهترش رو دارم، این اتفاقی که برای تو افتاده، بهترش برای من افتاده. یک طوری شده ن همگی، اسمش را چی می گذارن؟ کم نیاوردن؟ حسودی آشکار؟ من هضم نمی کنم این رفتار رو، برای همین اسمش رو هم نمی دونم. حتی با مامانم داشتم از یک میوه فروش سیار که نزدیک محل کارم هست تعریف می کردم که چه میوه های تمیزی داره، یهو با بی حوصلگی پرید وسط حرفم که “انگورهای مشت ممدعلی آقای محل که حرف نداره مثل یاقوته همیشه ، ادم دهنش وا می مونه”.
حرف زدن کلاً مشکل شده، من داشته ام روزهایی رو که مطلقاً با کسی حرفی نزده ام، سکوت کامل، نه اینکه قهر باشم، ترجیح دادم ببینم و بشنوم.حتی س که تقریباً بهترین دوست من هست، همیشه یک بند برای من حرف می زنه (و حتی جلوی کار کردن من رو هم می گیره) و من یک بند گوش می کنم ولی در معدود مواقعی که من لب به سخن باز میکنم کاملاً علایم بی حوصلگی در شنیدن رو در چهره اش می بینم و سریع سخن رو قطع می کنم.
راستی چرا اینطور شده اید آدمها؟ البته خدا رو شاکرم که توانایی بالایی در شنیدن و سنگ صبور بودن یا هر چی که اسمش هست، به من داده و کمتر حرف می زنم. ولی متاسفم برای همه دور و بری هایم که به من ثابت کردند اینطور بودنشون رو!
——
فکر می کنم موسیقی انتخابی ما، که همیشه برای ما دوست داشتنی و دلپذیره، بخش مهمی از زندگی ماست. احساس و حال و هوایی که من با موسیقی های انتخابی خودم تجربه کردم، بی نظیر و تکرار نشدنیه، مخصوصاً آنهایی که ساعت ۱۲ به بعد نیمه شب در اتاق تاریکم گوش کرده ام. شبها بوده که نشسته ام تا صبح و با وسواس ترانه ها را خواندم و درباره اش شنیدم و با سختی زیاد دانلود کرده ام. هیچ بحثی هم نیست که تمام دانلودهای ما غیرقانونی ست ولی راه حل دیگه ای هست آیا؟ الان می خواستم از حال و هوای “بارانی آبی همیشگی” لئونارد کوهن بنویسم، کوهن از انهاست که باید متن ترانه جلوی چشمت باشه تا توی حس واقعی ترانه غرق بشی. من همین ترانه ها رو دوست دارم، ترانه ای که حرف خاصی داشته باشه برای زدن. مخصوصاً عاشق ترانه هایی هستم که در اون داستانی هر چند جزیی نقل میشه، مثل Careless Whisper یا همین Famous blue rain coat.
در ترانه بارانی آبی، چیزهای فراموش نشدنی می شه شنید، از جمله وقتی نویسنده نامه یعنی کوهن، به طرز خاصی از تنهایی و استیصال دوستش که به کوهن خیانت کرده می نویسه. یک احساس عمیق درباره آدمی که به آخر دنیا رسیده و چیزی برای ادامه زندگی نداره، و کوهن امیدواره حداقل چنتا از صفحه های قدیمی موسیقی رو نگه داشته باشه. آدمی که در ایستگاه قطار می ایسته تا از فرط نا امیدی هر قطاری رسید رو سوار شه. و زیباترش لحن نویسنده که دوستش را بخشیده و his woman is free… و حتی در رفتار عاشقانه دوستش نسبت به همسر او (کوهن) نکته مثبتی می بیند، در اینکه توانسته غمهای او را دور کند، کاری که کوهن نتوانسته انجام دهد. و اما محبوبترین قسمتش که من همیشه با خودم زمزمه میکنم جایی ست که کوهن میگه: چی می تونم بهت بگم؟ برادرم، قاتلم، چی می تونم بگم؟ فکر کنم دلم برات تنگ شده، فکر کنم بخشیدمت، “خوشحالم که در راهم قرار گرفتی”.
شاید ترجمه اینها به نظر بعضیا مسخره بیاد، ولی خواستم بگم که چطور احساس میکنم این ترانه زیبا رو و البته امیدوارم که درست بیان کرده باشم.
حالا به دلیل اینکه می خوام شما هم حتماً این مسترپیس رو بشنوید، آپلودش کردم. از اینـــــــــجا دریافت کنید.
Tags: Famous blue rain coat, Leonard Cohen, آدمهای زندگی من, بارانی آبی همیشگی, ترانه, دانلود, لئونارد کوهن
شهریور ۲۹م, ۱۳۸۸ Posted in موسیقی | ۲ Comments »
سلبریشن، تک آهنگ جدید منتشره Madonna،از آلبوم Celebration هست که هنوز در راه انتشاره، آلبوم سومین Greatest hits او محسوب می شود. آلبوم سلبریشن شامل ۲ سی دی و ۳۶ آهنگ است. آهنگهایی چون Hung up, Music, Vogue, Like a prayer و …
برای دانلود آهنگ و تماشای عکسهای این آلبوم به ادامه مطلب بروید!
Read the rest of this entry »
Tags: آهنگ جدید مدونا, دانلود, سلبریشن, عکس جدید مدونا, مدونا
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ Posted in موسیقی | ۲ Comments »
صبح که از خونه بیرون میام تا وقتی بعدازظهر برگردم خونه، هزار و یک ماجرا و فکر و ایده و غصه و ژانر و غیره برای نوشتن دارم، هیچ وقت اما نشد که بنویسمشون، حتی دوست ندارم جایی یادداشت کنم که بعداً بنویسمشون اینجا، فکر میکنم مال همون لحظه ان و هیچ خوش ندارم هر چیزی رو هم توی توییتر بنویسم. این می شه که اغلب حرفی برای گفتن و نوشتن ندارم، البته شایدم بهتر، نه؟
امروز دوستی از احوال خودش می گفت که یک روز غم و یک روز شادیه، گفتم اینکه خوبه، من ساعت به ساعت اوضاعم عوض می شه، اما شادیم از هر چیزی تو دنیا کوتاهتره، اگر لحظه ای شاد باشم و شانس بیارم و سریع تبدیل به یه غصه خفقان آور نشه، تبدیل می شه به بی تفاوتی، نا امیدی، سردی و غیره. بارها شده که تصمیم گرفتم برای این مشکلم، که سالهاست با منه و هیچ بهبودی نداشته به دکتر برم، اما انقدر از خوردن دارو می ترسم که نرفتم و اگر هم به حرف باشه که چیزی درست نمی شه. این شد که من مانده ام همینطور غصه دار! مدتهاست که جایی موفق نشدم، یادم هست که زمان دبیرستان مدام تو این مسابقه و اون المپیاد برنده می شدم، همین باعث می شد که غروری داشته باشم و کمتر توی خودم فرو برم، الان که به زندگیم نگاه می کنم می بینم نه دیگه تو هیچ رقابتی شرکت کردم و نه اینکه واقعاً این اواخر علمی چیزی یاد گرفتم، یک زندگی که سالهاست رو به بطالت می ره، خیلی ها منو می شناسن، خیلی ها فکر میکنن من باهوشم، چند جا کار می کنم، وضعم خوبه، همین اواخر یار بهم گفت که شعورت مردانه ست و از این حرفها، اما چه فایده؟ من از نظر روحی و درونی ارضا نشده ام، یک حفره خیلی بزرگ هست که کاش می دانستم چی بود؟ اینها رو بارها توی وبلاگ های دیگر نوشته ام و آدمهای آمده اند و نصیحت کرده اند، بیرون از این فضا به آدمها : خانواده، دوستان، عشق ها و .. گفته ام اما کسی نفهمیده و خوب حق دارند، چرا چیزی که خودم بعد از سالها نمی فهمم را دیگری باید بداند؟ بله خوب حق دارند اینها رو به پای غرغر کردن یه دختر ناشکر بذارن!
امروز کارم خیلی زیاد بود، متاسفانه سرعت انجام کارم خیلی خیلی بالاست و فشار زیادی بهم میاد، هر کاری میکنم آهسته تر کار کنم نمی شه، دلم میخواد کار لعنتی ماشین وار و تکراری ام رو زودتر تموم کنم و برسم خونه، بخزم کنج اتاق تاریکم. وقتی کارم تقریباً تموم شده بود با یه حال نزاری رفتم نمازخونه، کمی دراز کشیدم که خستگیم دربره ولی گویا از فرط ضعف بیهوش شده بودم و خوابم برده بود اونم به مدت یک ساعت! خلاصه بیدار شدم و با کلی استرس کارها رو تموم کردم و اومدم خونه، بعد غذا که خوردم تازه حس کردم متولد شدم! این از امروز بی ثمر من!

حالا اینهمه نوشتم، اصلاً می خواستم یه آهنگ خوب که آپلود کردم و یکی از دوستا تو لست اف ام با من شر کرده بود، اینجا بذارم، یکی از سینگل های سیتر هست که آهنگ Careless Whisper از Wham رو کاور کرده، گذشته از سرو صدای موسیقی راک که به مذاق من خوش نمیاد، صداش فوق العاده است تو این آهنگ. حالا شما هم دانلود کنید!
>Seether – Careless Whisper
Tags: careless whisper, seether, دانلود, سیتر
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸ Posted in موسیقی | No Comments »
توماس نیومن را که می شناسید؟ توماس مونتگومری نیومن، متولد ۱۹۵۵، آهنگساز فیلم، نامزد دریافت ۱۰ جایزه اسکار. تعداد زیادی از ساخته های سینمایی محبوب ما، با آهنگسازی اوست: Revolutionary Road – WALL·E- The Green Mile- American Beauty- The Shawshank Redemption- Scent of a Woman، حالا فهمیدید کی رو می گم؟
حالا کیسه پلاستیکی چی هست؟ کیسه پلاستیکی قسمتی از فیلم زیبایی آمریکایی (آمریکن بیوتی) ست که در اون دختر لستر و دوست (پسر)ش مشغول تماشای یکی از ویدئوهای فیلمبرداری شده توسط پسر هستند، یک کیسه پلاستیکی در برابر یک دیوار آجری که با باد اینطرف و آنطرف می رود، پسر می گوید: این زیباترین صحنه ای که تابحال فیلمبرداری کردم: (Sometimes there’s so much beauty in the world I feel like I can’t take it, like my heart’s going to cave in. )
کیسه پلاستیکی همراه با موزیک متنی نمایش داده می شه که واقعا به یاد ماندنیه. من گاهی به اون کیسه فکر می کنم، شاید زیبایی اون صحنه آزادی مطلق و رهایی بیش از اندازه اون کیسه هست، رقص کیسه در باد، مانند کودکی که می خواهد با او بازی کنی، فکر می کنم باید دیالوگ آن پسر رو همراه با رقص کیسه بشنوید و ببینید.
دو قطعه از موسیقی متن فیلم زیبایی آمریکایی (آمریکن بیوتی) رو اینجا برای دانلود می ذارم و وبرای تماشای ویدئوی پرواز کیسه پلاستیکی اینجا کلیک کنید.
- موسیقی آغازین – Opening theme.
- پرواز کیسه پلاستیکی – Plastic Bag.
Tags: امریکن بیوتی, توماس نیومن, دانلود, زیبایی آمریکایی, موسیقی فیلم, پرواز کیسه پلاستیکی
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۸ Posted in فیلم, موسیقی | ۲ Comments »
کنعان رو آبان ماه پارسال در مقطع زمانی دیدم که شبهای خاصی از زندگیم رو رقم زد، جدا از اون، یک عصر بعد از کار تک و تنها وارد سینمای جمهوری فقید آتش زده فعلی شدم و به تماشای کنعان نشستم. (من از قدیم الایام عادت به تنها فیلم دیدن داشتم، چه در خانه چه در سینما). یادم هست که از چهارراه استانبول تا سینما جمهوری رو پیاده اومده بودم و حتی میون راه یک خط ایرانسل هم خریده بودم، عجب جزییاتی یادم مونده! و بعد دم در سینما به زهراهه زنگ زده بودم که بیا تو هم و زهرا هم طبق معمول چون حاضر شدنش طول می کشیده، نیومده بود. خلاصه که وارد سالن سینما شده بودم و نشسته بودم روی یک صندلی و روبرویم یک گروه سازنده تبلیغات تلویزیونی داشت برای بانک اقتصاد نوین تبلیغ می ساخت، حالا تبلیغه هم برای خودش فیلمی بود، یک دختر باید با ماژیک روی شیشه جمله ای با مضمون آینده مطمئن (و این شر و ورهایی که برای بانک ها می سرایند) می نوشت و یک خونه هم می کشید و کارگردانش هم یک پسر جوانی بود و دختره هزار بار روی شیشه جمله نوشت و نقاشی کشید و پاک کرد و غیره. (حالا هی از اصل مطلب دور می شویم ولی این آقا پسر کارگردان برای خودش داستانی هست چون چند روز پیش داشت جلوی شعبه ما برای بانک ما تبلیغ می ساخت و خدا شاهد هست که این بازیگران بیچاره را از صبح تا عصر که من از شعبه زدم بیرون روی پله های شعبه اینور آنور می کرد، بلکم شاید بتواند تبلیغی بسازد!!) خلاصه که فیلم شروع شد و من با خوراکی ام که از یک بطری آب معدنی تشکیل می شد نشستم و فیلم دیدم.

حالا از مطالب غیرغمگین بالا که بگذریم، کنعان برای من حال و هوای خاصی داشت، کنعان همان رنگ و بویی از زندگی را داشت که همیشه در خیالم دیده بودم و دوستش داشتم. من که سالن پایین نشسته بودم و سینما خلوت و تاریک بود و من هم یک جایی اش نمی دانم کجا، گریه ام گرفته بود، یاد یار افتاده بودم، می گم که شبهای خاصی بود آن شبها…
آن آپارتمان بزرگ و کم اثاثیه و خالی که همیشه دوست داشتم همچین خانه ای داشتم، لباسهای مینا با مهره آویزهایش و انگشترها وشال هاش، نگاه هایش و احساسش و ظرافتش.
نگاه و چهره گرم و سرد مرتضی و عشقش اونجا که می گه دوستت دارم عاشقتم، اون جاده های شمال، اون راحتی و روانی خاصی که تو فیلم موج می زنه و نماها و زوم های عالی تصویربرداری و شبها و چراغ های رنگی.
و موسیقی اش هم که پر رنگ و احساس و خاطره و عشق …
راستش طبق عادت مرسوم بد این زمانه قبل از نوشتن این مطلب خواستم نظر و نقد دیگران رو بدونم و خیلی چیزهای جالبی دریافت نکردم، اما اون نوشته ها تاثیری در این نوشته دلناک من نداشته، هر فیلم یک چیز شخصی و درونی برای منه و معمولاً نظر دیگران درباره فیلم ها با من یکی نیست.
خلاصه که امروز سی دی های کنعان رو که تازه به بازار اومده و خریدم و باز لحظه های عصرگاهی زیبایی برام تصویر کرد.
الان دارم گوش می دم: نمی دونی – احسان خواجه امیری
دانلود کنید: به سوی تو – مهران زاهدی
Tags: به سوی تو, دانلود, سینما, مهران زاهدی, موسیقی, کنعان