روزانه
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ Posted in موسیقی | ۲ Comments »صبح که از خونه بیرون میام تا وقتی بعدازظهر برگردم خونه، هزار و یک ماجرا و فکر و ایده و غصه و ژانر و غیره برای نوشتن دارم، هیچ وقت اما نشد که بنویسمشون، حتی دوست ندارم جایی یادداشت کنم که بعداً بنویسمشون اینجا، فکر میکنم مال همون لحظه ان و هیچ خوش ندارم هر چیزی رو هم توی توییتر بنویسم. این می شه که اغلب حرفی برای گفتن و نوشتن ندارم، البته شایدم بهتر، نه؟
امروز دوستی از احوال خودش می گفت که یک روز غم و یک روز شادیه، گفتم اینکه خوبه، من ساعت به ساعت اوضاعم عوض می شه، اما شادیم از هر چیزی تو دنیا کوتاهتره، اگر لحظه ای شاد باشم و شانس بیارم و سریع تبدیل به یه غصه خفقان آور نشه، تبدیل می شه به بی تفاوتی، نا امیدی، سردی و غیره. بارها شده که تصمیم گرفتم برای این مشکلم، که سالهاست با منه و هیچ بهبودی نداشته به دکتر برم، اما انقدر از خوردن دارو می ترسم که نرفتم و اگر هم به حرف باشه که چیزی درست نمی شه. این شد که من مانده ام همینطور غصه دار! مدتهاست که جایی موفق نشدم، یادم هست که زمان دبیرستان مدام تو این مسابقه و اون المپیاد برنده می شدم، همین باعث می شد که غروری داشته باشم و کمتر توی خودم فرو برم، الان که به زندگیم نگاه می کنم می بینم نه دیگه تو هیچ رقابتی شرکت کردم و نه اینکه واقعاً این اواخر علمی چیزی یاد گرفتم، یک زندگی که سالهاست رو به بطالت می ره، خیلی ها منو می شناسن، خیلی ها فکر میکنن من باهوشم، چند جا کار می کنم، وضعم خوبه، همین اواخر یار بهم گفت که شعورت مردانه ست و از این حرفها، اما چه فایده؟ من از نظر روحی و درونی ارضا نشده ام، یک حفره خیلی بزرگ هست که کاش می دانستم چی بود؟ اینها رو بارها توی وبلاگ های دیگر نوشته ام و آدمهای آمده اند و نصیحت کرده اند، بیرون از این فضا به آدمها : خانواده، دوستان، عشق ها و .. گفته ام اما کسی نفهمیده و خوب حق دارند، چرا چیزی که خودم بعد از سالها نمی فهمم را دیگری باید بداند؟ بله خوب حق دارند اینها رو به پای غرغر کردن یه دختر ناشکر بذارن!
امروز کارم خیلی زیاد بود، متاسفانه سرعت انجام کارم خیلی خیلی بالاست و فشار زیادی بهم میاد، هر کاری میکنم آهسته تر کار کنم نمی شه، دلم میخواد کار لعنتی ماشین وار و تکراری ام رو زودتر تموم کنم و برسم خونه، بخزم کنج اتاق تاریکم. وقتی کارم تقریباً تموم شده بود با یه حال نزاری رفتم نمازخونه، کمی دراز کشیدم که خستگیم دربره ولی گویا از فرط ضعف بیهوش شده بودم و خوابم برده بود اونم به مدت یک ساعت! خلاصه بیدار شدم و با کلی استرس کارها رو تموم کردم و اومدم خونه، بعد غذا که خوردم تازه حس کردم متولد شدم! این از امروز بی ثمر من!

حالا اینهمه نوشتم، اصلاً می خواستم یه آهنگ خوب که آپلود کردم و یکی از دوستا تو لست اف ام با من شر کرده بود، اینجا بذارم، یکی از سینگل های سیتر هست که آهنگ Careless Whisper از Wham رو کاور کرده، گذشته از سرو صدای موسیقی راک که به مذاق من خوش نمیاد، صداش فوق العاده است تو این آهنگ. حالا شما هم دانلود کنید!